اصل دین = یکتا پرستی

بیان حقایق دینی

مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 31 تیر ماه سال 1390

تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان

                پیشا پیش فرا رسیدن ماه غفران و رحمت الهی را به تمامی شما  


                           دوستان مومن و مسلمان تبریک عرض میکنم .

 

چهارشنبه 13 بهمن ماه سال 1389

تصوف در ترازوی قرآن و سنت-شیخ محمد بن جمیل زینو

 

تصوف در ترازوی قرآن و سنت-شیخ محمد بن جمیل زینو

 

بعضی از کفریات و شرکیات علمای اهل تصوف

بسیاری از مردم گمان می کنند که منهج تصوف بخشی از دین اسلام است و در میان آنان اولیاء خدا موجود است و کرامات دارند در اینجا بعضی از اقوال کفری و شرکی چند نفر از بزرگان و رهبران فرقة گمراه تصوف را می آوریم و قضاوت را به خود شما می سپاریم.

1.  شیخ محی الدین عربی در کتاب فتوحات المکیه می گوید:[و رب حدیث یکون صحیحا عن طریق روته، حصل لهذا المکاشف الذی عاین هذا المظهر، فسأل النبی عن هذا الحدیث فأنکره و قال له(لم اقله و لا حکمت به) فیعلم ضعفه، فیترک العمل به علی بینة من ربه و ان کان عمل به اهل النقل لصحة طریقة و هو فی نفس الأمر لیس کذلک] "بسیاری از احادیث که از نظر روایتی صحیح بوده(و علما آن را تأیید کرده اند) فلان نفر از اهل کشف و کرامت، از پیامبر در باره آن پرسید، پیامبر آن را انکار کرد و فرمود هرگز آن را نگفته و به آن حکم نکرده ام، پس برای شیخ ما ضعف حدیث مشخص شد و عمل به آن را ترک کرده هرچند که محدثین به آن عمل کرده باشند چون آنها گمان کرده بودند که حدیث صحیح است اما در واقع صحیح نبوده است."با این ادعای پوچ و واهی که آنها می توانند به محضر مبارک رسول ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  رسیده و از وی ضعف و قوت احادیث را جویا شوند، احادیث صحیح را رد کرده و به امامان و محدثین بزرگواری همچون بخاری، مسلم و غیره ضربه زده اند.

 

2.  ابن عربی قائل و معتقد به کفر صریح وحدت ادیان بوده و یهودیت، مسیحیت و بت پرستی را همانند اسلام به عنوان دین حق معرفی کرده و می گوید:[و قد کنت قبل الیوم انکر صاحبی اذا لم یکن دینه الی دینی دانی فاصبح قلبی قابلا کل حالة فمرعی لغزلان و دیر لرهبان و بیت لاوثان و کعبة طائف و الواح توراة و مصحف قرآن] "قبلاً کار دوستم را که دین خود را به دین من تغییر نمی داد، انکار می کردم اما امروز دلم هر حالتی را قبول دارد پس در حال حاضر دل من چراگاهی برای غزلان، عبادتگاهی برای راهبان، خانه ای برای بتها، کعبة عربستان و لوحه هایی برای نوشتن تورات یهودیان و مصحفی جهت کتابت قرآن است."

این حالی است که الله تعالی وی را تکذیب کرده و می فرماید«وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ »  «و کسیکه غیر از اسلام، آئینی را برگزیند از او پذیرفته نمی شود و در آخرت از جملة زیانکاران خواهد بود.»

3.  آنها معتقد به کفر وحدت وجود(یعنی یکی بودن پروردگار و بندگانش) هستند، خالق را مخلوق و مخلوق را خالق می دانند، و می گویند هر کدام از پروردگار و بنده، همدیگر را پرستش می کنند. رهبرشان ابن عربی می گوید:[فیحمدنی و أحمده و یعبدنی و أعبده] "او مرا ستایش کرده و من او را ستایش می کنم، او مرا عبادت کرده و من نیز او را پرستش می کنم."

4.  کفر وحدت وجودشان به حدی رسیده، که شیخ ابن عربی ملعون در کتاب فصوص الحکم می گوید:[ان الرجل حینما یضاجع زوجته انما یضاجع الحق] "وقتی مردی با همسرش جماع می کند، با پروردگار خود همبستری کرده است." شیخ عبدالغنی نابلسی در تأیید گفتة ابن عربی آن را شرح داده و می گوید:[ای انما یناکح الحق] "منظور ابن عربی از یضاجع الحق این بوده که آن مرد، پروردگار را به نکاح خود در می آورد."نعوذ بالله و تعالی الله عمّا یقولون علوّا کبیرا

5.  شیخ بایزید بسطامی در مناجات خود خطاب به الله تعالی می گوید:[فزینی بوحدانیتک و ألبسنی ربانّتک و أرفعنی الی أحدیّتک حتی اذا رآنی خلقک قالوا رأیناک] "مرا به صفت یکتایی خود مزین گردان و لباس پروردگاریت را بر من بپوشان و مرا به درجة یکتایی و بی شریکی خود برسان، به شیوه ای که اگر بندگانت مرا دیدند، احساس کنند که تو را دیده اند."همچنین می گوید:[سبحانی سبحانی ما أعظم شأنی، الجنّة لعبة صبیان]"پاک و منزه و مقدسم من، چه شأن و عظمت و منزلتی دارم، براستی که بهشت بازیچة کودکان است."

6.  شیخ جلال الدین رومی می گوید:[مسلم أنا ولکنّی نصرانیّ و برهامیّ و زرادشتیّ لیس لی سوی معبود واحد…مسجد أو کنیسة أو بیت أصنام] "من مسلمانم و همینطور مسیحی و برهمایی و زرتشتی ام، جز یک معبود ندارم، مسجد یا معبد یا بت خانه(فرقی ندارد).

7.  شیخ ابن الفارض در قصیدة تائیه اش می گوید:[انّ الله تجلّی لقیس بصورة لیلی و تجلّی لکثیّر بصورة عزّة و تجلّی لجمیل بصورة بثینة] "الله تعالی برای عاشقانی همچون قیس، کثیر و جمیل در شکل و صورت معشوقه هایشان لیلی، عزه و بثینه خود را نمایان کرده است."

8.  از رابعه عدوی پرسیدند:آیا از شیطان نفرت و بیزاری در دل داری؟ در جواب گفت:[انّ حبّی لله لم یترک فی قلبی کراهیة لأحد] "براستی که محبت خدا در دلم جایی برای کینه و نفرت کسی نگذاشته است."

9.  شیخ عثمان برهانی سودان، کتابی سراسر توهین به اهل توحید تألیف کرده و آن را بنام«انتصار اولیاء الرحمن علی اولیاء الشیطان» نامگذاری کرده و در این کتاب، اهل توحید را دوستان شیطان و اهل تصوف را دوستان پروردگار معرفی کرده است.

 کرامات اهل تصوف

شیخ شعرانی در کتاب طبقات الکبری بسیاری از کرامات شیخ های خود را نقل کرده، که مقداری از آنها را بازگو می کنیم:

1.  [و کان رضی الله عنه یلبس الشاش المخطط کعمامة النصاری و کان دکانه منتنا قذرا لأن کل کلب وجده میتا أو خروفا یأبی به فیضعه داخل الدکان فکان لا یستطیع احد ان یجلس عنده ثم وقع فی مشخة حمیر] "شیخ من رضای خدا بر او باد چیزی شبیه عمامه مسیحیها بر سر داشت، مغازه اش بوی بسیار بدی می داد چون لاشة سگها و گوسفندهای مرده را آورده و داخل مغازه می گذاشت، بهمین خاطر کسی نمی توانست نزد او بنشیند و سپس با الاغ جفت گیری می کرد."

2.  [و کان رضی الله عنه أذا رأی أمرأة او أمردا راوده عن نفسه و حسّس علی مقعدته سواء کان أبن أمیر او أبن وزیر و لو کان بحضرة والدة او غیره و لایلتفت الی الناس] "او رضای خدا بر او باد اگر زن یا نوجوان بی مویی را می دید، حتی اگر پسر امیر یا وزیر بوده و پدرش یا مردم هم حضور داشتند باز هم به کسی توجهی نداشت و لواط را انجام می داد."

3.  [کان رضی الله عنه أذا رأی من علی الحمارة ینزله و یقول له أمسک رأسها حتی أفعل بها، فان ابی، تسمّر فی الارض لا یستطیع ان یمشی خطوة]"(مولا و سیدم شیخ علی وحیش) رضای خدا بر او باد، اگر کسی را بر الاغی می دید، فوراً او را نگه داشته و از الاغ پایین آورده و می گفت: الاغ را برایم نگه دار تا با وی جفت گیری کنم، اگر صاحب الاغ قبول نمی کرد پاهایش خشک شده و به زمین می چسبید و نمی توانست حتی یک قدم بردارد.(شیخ شعرانی مسأله زنا و لواط شیخ خود را بعنوان کرامت مطرح کرده و صراحتاً اعلام می دارد که چشمان مریدان توانایی دیدن واقعیت امر را نداشته و گرنه در واقع نه تنها زنا و لواط نبوده بلکه امری است به نفع مریدان و سایر مردم)."

 جهاد و اهل تصوف

اهل تصوف با چنگ زدن به جمله عربی،[رجعنا من الجهاد الأصغر الی الجهاد الأکبر] و معرفی کردن آن به عنوان حدیث، از جهاد و مقابله با کفار عملاً دست کشیده و هرگز نقل نشده که اهل تصوف در جهاد علیه کفار و مشرکین شرکت کرده باشند.

1.  شیخ ابن عربی می گوید:[انّ الله أذا سلّط ظالما علی قوم فلن یجب ان یقاوموه لانّه عقاب لهم من الله] "وقتی خداوند ظالمی را بر قومی مسلط کرد، مقاومت در برابر او بر ملت واجب نیست چون آن حاکم ظالم، عذابی از جانب پروردگار بر آن قوم است."

2.  شیخ شعرانی می گوید:[لقد أخذ علینا العهد بأن نأمر أخواننا ان یدوروا مع الزمان و اهله کیفما دارولایزدرون قط من رفعه الله علیهم] "از ما عهد و پیمان گرفته شده که به برادران خود اعلام کنیم با زمانه و اهل آن بچرخند هر جور که چرخید و هرگز در صدد برداشتن آنچه خدا بر آنان گذاشته(مسلط کرده) نباشند."

3.  شیخ ابن عربی و شیخ ابن الفارض هر دو رهبر اهل تصوف هر دو در زمان جنگ صلیبی علیه مسلمین زیسته اند. هرگز کسی نشنیده که با آنان جهاد کرده یا کسی را به جهاد علیه آنها تشویق کرده باشند، بلکه حتی مردم را از مقابله و جهاد با کفار بر حذر داشته و مسلمین را به نوکری و زیردستی کفار دعوت کرده اند. این جمله از هر دو آنها نقل شده که گفته اند:[انّ الله هو عین کلّ شی ء فلیدع المسلمون الصلیبیّین، فما هم الا الذّات الألهیّة متجسّدة بتلک الصور] "هرکس و هر چیزی عین ذات الله تعالی است، پس مسلمانان نباید با مسیحی ها جهاد کنند چون در واقع پروردگار است که در کالبد و قیافه و چهرة آنان تجلی یافته است."

4.  غزالی در کتاب«المنقذ من الضلال» می گوید: من به هنگام جنگ صلیبی علیه مسلمین به غارهای سوریه و صخرة بیت المقدس می رفتم و در خلوت خود مشغول عبادت می شدم و بمدت بیشتر از دو سال در غار را بر خود بستم.

در نتیجه حملة مسیحی ها به مسلمین، بیت المقدس به دست کفار افتاده و غزالی دوازده سال پس از آن نیز زندگی کرد و هرگز کسی را به جهاد علیه آنان تشویق نکرد.

صاحب کتاب «تاریخ العرب الحدیث والمعاصر»شواهدی دال بر جاسوسی کردن رجال تصوف بنفع استعمار علیه مسلمین می آورد و همچنین محمد فهر شقفه السوری در کتاب«فی التصوف» می گوید:از جملة واجبات بر دوش ما و خدمات به تاریخ و واقعیت این است که نگذاریم این مسأله پوشیده بماند که حکومت فرانسه هنگام تسلط بر سوریه، یکی از طریقتها و فرقه های تصوف موجود در آن کشور بنام «تیجانیه» را پشتیبانی و حمایت کرده و عده ای از رهبران شیوخ این طریقت را اجیر خود ساخته و با حمایت بسیار زیاد مالی سعی در بوجود آمدن فرقه ای طرفدار فرانسه بنام مسلمین و در میان آنان را داشت، اما برادران مجاهد مغرب عربی، مردم مخلص را بیدار کرده و خطر فرقة تیجانیه را در میان آنان تفهیم کردند.

 

خیالبافی اهل تصوف

مشایخ اهل تصوف ادعای تصرف و تسلط بر جهان هستی و حتی آخرت را نیز مطرح کرده اند، غزالی در «احیاء علوم الدین» بعضی از خیال بافی های آنان را نقل کرده، از جمله: [عبدالقادر الجیلانی یا متصرف بالأکوان] "عبدالقادر گیلانی ای متصرف در جهان هستی."[لو أرادوا أن لا تقوم الساعة لم تقم] "اگر اولیاء نخواهند قیامت برپا شود، برپا نمی شود."

آنها ادعا کرده اند که شیوخ، جاسوس دلها است و بدون آگاهی صوفی و مرید، به دل او وارد شده و از اسرار وی آگاهی می یابد. پس بر مرید واجب است در مقابل شیخ مانند مردة زیر دست مرده شور باشد و حتی به آنها دستور داده اند هرگز از شیخ خود، علت انجام کارهایش را نپرسند و خدای ناخواسته به وی اعتراض نکنند و حتی اگر دیدند که شیخ زنا می کند، فوراً برایش شرایط غسل فراهم کرده و کارش را زنا نپندارند، چون آن کار در ظاهر و جلوی چشم آنان زنا است، اما در باطن امر مهم و عام المنفعه ای است، که مرید توان دیدن آن را نداشته و اینگونه می بیند، بر عقل آنها مسلط گشته و توان فکر کردن از آنها را گرفته اند. این دو جمله در میان آنان بسیار مشهور است1.[ما أفلح مرید قال لشیخه لم] "مریدی که در مقابل شیخ خود کلمه چرا گوید، هرگز رستگار نمی شود."2.[لا تعترض تنطرد یقفل علیک الباب] "هرگز به شیخ خود اعتراض مکن تا در(رحمت) بر تو بسته نشود." و مریدان و منسوبان را مجبور کرده اند که هیچ سخنی جز سخن آنان، حتی سخن شیخ دیگری را نیز نشنوند، چون[المرید بین شیخین کالأمرة بین زوجین] "مریدی که دو شیخ دارد، همانند زنی است که دو شوهر دارد."

مشایخ تصوف، مرید و منسوبین بیچاره را از علوم شرعی محروم کرده و آنها را به یادگیری کارهای خلاف شرع و خرافاتی همچون یاری جستن از غیر الله تعالی، حلول و وحدت وجود، توسل نامشروع، رقص و پایکوبی، اذکار، اشعار و صلوات بدعی و شرکی، دف زنی و دهل کوبی، دست بوسی شیخ و تعظیم و تقدیس وی، برکت جستن بوسیلة دست، لباس، مو و سایر اعضای شیخ، داستانهای دروغین، انجام کارهای خارق العاده بنام کرامت و غیره عادت داده اند.

از جمله حکایات دروغینی که ذکر می کنند، این است که شیخی بهنگام عبور از روی دریا، کلمة بسم الله را گفته و شروع به راه رفتن بر روی آب کرده و به مریدش دستور داد که بجای بسم الله، کلمة مدد یا شیخ را بگوید. مرید هم مدد یا شیخ را گفته و بدنبال وی راه افتاد. اما در نیمة دریا وسوسه شد و در دل خود گفت: چرا مستقیماً از الله تعالی کمک نخواهم؟ اما بمحض بر زبان آوردن کلمة بسم الله در آب فرو رفت. فوراً شیخ او را نجات داده و گفت: این جزای مخالفت با دستور من بود و مرید عهد کرد که هرگز از خدا طلب نکند.

فردی سوگند می خورد که بخدا سوگند شیخ من از پیامبر بزرگتر است، وقتی علت گفته اش را پرسیدم گفت: چون پیامبر همیشه به نزد شیخ من می آید و علم لدنی را از وی می آموزد.

 برگزاری جشن مولودی

یکی از مراسمات بسیار پررنگ اهل تصوف، مراسم عید میلاد یا جشن مولودی است که در روز دوازدهم ربیع الاول هر سال، به مناسبت تولد پیامبر عظیم الشأن اسلام در آن روز برگزار می شود. اینکار تدریجاً به عنوان امری جهانی و فراگیر در سراسر ممالک اسلامی در آمده و عنوان عبادت را به خود اختصاص داده است، در حالیکه در عهد مبارک پیامبر اسلامث و خلفای راشدین و صحابه و تابعین وجود نداشته و مرسوم نبوده و دین هم کامل شده و نیازی به کامل کردن ندارد.

الله تعالی می فرماید«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا »«امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم.» پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  نیز می فرماید:٭٭قَدْ تَرَکْتُکُمْ عَلَى الْبَیْضَاءِ لَیْلُهَا کَنَهَارِهَا لَا یَزِیغُ عَنْهَا بَعْدِی إِلَّا هَالِکٌ٭٭ (من شما را بر راه روشنی ترک کرده و جا گذاشته ام که شبش همانند روز، روشن است و کسیکه بعد از من از راه، روش و سنتم دور شود، هلاک خواهد شد.) پس بر هر مسلمانی واجب و لازم است در تمام عبادات خود از روش و سنت پیامبر  ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  تبعیت کرده و از کارهای تازه و نوظهور در دین پرهیز کند، همچنانکه علمای اهل سنت و جماعت فرموده اند:[العبادات توقیفیّة لا مجال للعقل فی تشریعها او أستحسانها او تقبیحها] "عبادت توقیفی است، یعنی باید بر آن وقف کرده و همانطور که در عهد پیامبر و خلفای راشدین انجام شده آن را انجام داد و عقل هیچ تصرف و دخالتی در پسند و یا ناپسند(حسنه و سیئه) شمردن و قانونگذاری(تشریع) در دین را ندارد."

پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  می فرماید:٭٭مَنْ أَحْدَثَ فِی أَمْرِنَا مَا لَیْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ٭ (هرکس چیزی در امر ما (دین) بیفزاید، که آن چیز در دین نبوده باشد، کارش مردود و باطل است.) و همچنین می فرماید:٭٭إِیَّاکُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ کُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَکُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ٭٭ (از کارهای نوظهور و تازه پیدا(در دین) خودداری کنید، چون هر نو ظهوری بدعت و هر بدعتی گمراهی است.) و صحابی جلیل القدر عبدالله بن مسعودط می فرماید:[إتّبعوا و لا تبتدعوا فقد کفیتم]"(از سنت پیامبر) تبعیت کرده و بدعت گذاری نکنید، براستی که تبعیت برای شما کافیست." همچنین یار بزرگوار پیامبر حذیفه بن یمانط می فرماید:[کلّ عبادة لم یتعبّدها اصحاب رسول الله فلا تتعبّدوها، فانّ الاول لم یدع للأخر مقالا] "هر عبادتی که یاران پیامبر انجام نداده بودند، آن را انجام ندهید چون نسل اول از مسلمین(اصحاب) سخنی برای نسل آخر باقی نگذاشته است."

پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  سه قرن طلائی صدر اسلام را بعنوان بهترین قرن و دوران، معرفی کرده و می فرماید:٭٭ خَیْرُ النَّاسِ قَرْنِی ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ٭٭  (بهترین قرنها، قرن من است، سپس کسانیکه در دو قرن بعد از آن می آیند.)

 

منشأ پیدایش عید میلاد(مولودی)

حال مشخص شد که عید میلاد در سه قرن طلایی اسلام وجود نداشته و پیامبر عظیم الشأن، اصحاب و یاران، تابعین و تابع تابعین هیچگاه آن را انجام نداده اند، پس ببینیم در چه زمانی و در چه مکانی و چه کسانی این مراسم را به دین افزوده و چگونه در میان مسلمانان رواج یافت.

امام ابن کثیر در کتاب«البدایه و النهایه» جلد11 صفحه 172 می فرماید:[إنّ الدولة الفاطمیة- العبیدیة المنتسبة الی عبیدالله بن میمون القداح الیهودی- التی حکمت مصر من 357 الی 567 الهجریة أحدثوا إحتفالات بأیّام کثیرة و منها الإحتفال بمولد النبی - صلی الله علیه و سلم-] "حکومت و دولت فاطمی که به خاطر انتساب به عبیدالله پسر میمون قداح یهودی به دولت عبیدی نیز مشهور بود و از سال 357 تا سال 567 (به مدت 210 سال) بر مصر حکومت می کرد مراسم و مناسبتهای بسیاری را در روزهای سال احداث و اختراع کرده که مراسم جشن تولد پیامبر نیز از جملة آن مراسمات بود."

بجز امام ابن کثیر، امام مقریزی در کتاب«المواعظ و الاعتبار» جلد 1 صفحه 490 و شیخ محمد بخیت المطیعی مفتی قدیم دیار مصر در کتاب«احسن الکلام فیما یتعلق بالسنه و البدعه و الأحکام» صفحه 45،44 و شیخ علی محفوظ در کتاب ارزشمند«الإبداع فی مضارّ الابتداع» صفحه 251 این مسأله را ذکر کرده و تأیید فرموده اند. بسی جای تأسف است که امت پیامبر با وجود دین کاملی که دارند، مراسم عبادی و دینی خود را از فاطمی های زندیق اولاد و احفاد عبدالله بن سبأ یهودی فرا گیرند.

 

مضرات انجام مراسم مولودی

1.  انجام دادن کاری بعنوان بخشی از دین، که عالمترین انسانها به دین خدا یعنی اصحاب، تابعین و تابع تابعین انجام نداده اند، بمعنی نقص آنها و کمال ما در دین است.

2.     ترک تبعیت اصحاب پیامبر و دنباله روی فاطمی های زندیق.

3.  مشابهت و تقلید از قوم مسیحی که عید میلاد پیامبر خدا عیسی÷ را بعنوان بخشی از دین قرار داده اند، در حالیکه تقلید از آنها برای مسلمین حرام است. و همچنین زبان حال کسانی که مراسم مولودی را انجام می دهند، گویای کلماتی کفر آمیز است، از جمله:1. دین اسلام ناقص و محتاج تکمیل کردن است.2. پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  خیر عظیمی را از امت خود مخفی کرده یا بدان آگاهی نداشته است.3.اصحاب و تابعین، محبت پیامبر را در دل نداشته و یا پی به قدر و منزلت و مقام ایشان نبرده اند در غیر این صورت از انجام مراسم مولودی صرف نظر نمی کردند.

 کفریات و شرکیات موجود در قصیدة بردیه

یکی از قصائد معروف اهل تصوف که در مراسم مولودی خوانده می شود قصیدة بردیه است؛ این قصیده از شاعر معروف صوفی مسلک بوصیری است که او را به امام بوصیری معروف کرده اند. حال چند بیت از این قصیده را می آوریم تا مردم بدانند که در مراسمات خود چه خطری را زمزمه می کنند:

1.   یا أکرم الخلق ما لی من ألوذ به                  سواک عند حلول الحادث العمم

شاعر خطاب به پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  می گوید: ای بزرگوارترین فرد در میان مخلوقات، بهنگام سختی ها و دشتواریهای زندگی، جز تو کسی را ندارم که به او پناه ببرم.

این گفته، شرک اکبر است و گویندة آن در صورتیکه به شرک بودن آن آگاهی داشته باشد، توبه نکرده و پشیمان نشود، به ابدی در جهنم خواهد ماند. الله تعالی می فرماید:﴿وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُکَ وَلَا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ «و به جای خدا کس و چیزی را پرستش مکن و به فریاد مخوان که به تو نه سودی می رسانند و نه زیانی، اگر چنین کنی(دعا و فریاد خود را متوجه مخلوق سازی) از ستمکاران(مشرکین) خواهی شد.» و پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  می فرماید:٭٭مَنْ مَاتَ وَهْوَ یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ نِدًّا دَخَلَ النَّارَ وَقُلْتُ أَنَا مَنْ مَاتَ وَهْوَ لَا یَدْعُو لِلَّهِ نِدًّا دَخَلَ الْجَنَّةَ٭٭ (کسی که در زندگی از غیر الله تعالی یاری و کمک بخواهد، پس از مرگ داخل جهنم خواهد شد.)

2.     فأنّ من جودک الدنیا و ضرّتها              و من علومک علم اللوح و القلم

شاعر ادعا می کند که بوجود آمدن جهان هستی، از بخشش پیامبر است و علم لوح و قلم نیز بخشی از معلومات اوست، در حالیکه الله تعالی می فرماید:« وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنْفَعُکَ وَلَا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ » «و قطعاً آخرت و دنیا همه از آن ماست.» پس دنیا و قیامت ملک و خلق الله تعالی است و پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  هیچ تصرفی در آن نداشته و کسی جز الله تعالی نیز بر علم لوح و قلم مطلع نیست، و این بیت نهایت غلو و زیاده روی در مقام و منزلت پیامبر است در حالیکه خود پیامبر می فرماید:٭٭لَا تُطْرُونِی کَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْیَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ٭٭ (در شأن و منزلت من زیاده روی نکنید همچنانکه قوم مسیح، در حق عیسی پسر مریمإ مبالغه و زیاده روی کردند، من بندة پروردگارم؛ پس بگویید(محمد)بنده و فرستادة خدا.)

3.   ماسامنی الدهر ضیما واستجرت به          الا و نلت جوارا منه لم یضم

مفهوم این بیت این است که هرگاه به مرض یا دردی مبتلا گشته و به پیامبر پناه برده باشم، حتماً شفا یافته ام. در حالیکه الله تعالی از زبان پیامبر خود ابراهیم (ع)می فرماید:« وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ »  «و هنگامی که بیمار شوم اوست که مرا شفا می دهد.» و همچنین می فرماید: :« وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ » «اگر خداوند زیانی به تو برساند هیچکس جز او نمی تواند آن را برطرف سازد.» همچنین پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  می فرماید:٭٭إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ اللَّهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ٭٭(هرگاه چیزی خواستی از الله تعالی بخواه و هرگاه یاری جستی از او یاری بجوی.)

4.     فأنّ لی ذمّة منه بتسمیتی                   محمدا و هو اوفی الخلق بالذّمم

شاعر ادعا می کند همین که اسمش محمد و هم نام پیامبر است از آتش جهنم در امان است. آیا این عهد و پیمان را از چه کسی دریافت کرده؟ در حالیکه بسیاری از انسانهای فاسق، فاجر، ظالم، خونخوار و حتی کمونیست نیز محمد نام دارند و پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  به دختر بزرگوار خود می فرماید:٭٭سَلِینِی مَا شِئْتِ مِنْ مَالِی لَا أُغْنِی عَنْکِ مِنْ اللَّهِ شَیْئًا٭٭ (از ثروتم هر چه می خواهی طلب کن، اما نزد خدا نمی توانم کاری برایت انجام دهم.)

5.     لعلّ رحمة ربّی حین یقسمها             تأتی علی حسب العصیان فی القسم

شاعر امیدوار است ملاک و معیار دستیابی به بیشترین اندازه از رحمت خدا هنگام تقسیم نزول از جانب پروردگار، گنهباری بیشتر باشد و هرکس بیشتر گناه کرده باشد، بیشترین رحمت را دریافت کند. در حالیکه الله تعالی می فرماید«إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ » «بی گمان رحمت یزدان به نیکوکاران نزدیک است.» همچنین می فرماید:﴿وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَالَّذِینَ هُمْ بِآَیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ﴾  «و رحمت من همه چیز را در برگرفته، پس آن را برای کسانی مقرر خواهم داشت که پرهیزگاری کرده و زکات را پرداخته و به آیات ما ایمان بیاورند.»

6.   و کیف تدعوا الی الدنیا ضرورة من           لولاه لم تخرج الدنیا من العدم

شاعر خیال می کند که اگر بخاطر پیامبر نبود، دنیا بوجود نمی آمد، در حالیکه خود پیامبر یکی از افراد جامعة انسانی است و بنا بشهادت قرآن، جن و انس، برای عبادت آفریده شده اند. ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ﴾ «من جن و انس را جز برای عبادت نیافریده ام.» ﴿وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ﴾ «و پروردگارت را پرستش کن تا مرگ به سراغ تو می آید.(پس ثابت شد که نه تنها دنیا بخاطر پیامبر خلق نشده، بلکه شخص پیامبر ‏ اکرم صلی الله علیه وسلم  نیز برای عبادت پروردگار خود آفریده شده است.)»

 

 ۷   أقسمت بالقمر المنشق ان له                 من قلبه نسبة مبرورة القسم

شاعر در این بیت به ماه که بوسیلة معجزة پیامبر دو نیم شد، سوگند یاد می کند در حالیکه پیامبر می فرماید:٭٭مَنْ حَلَفَ بِغَیْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَکَ٭٭هرکس که بغیر الله تعالی سوگند یاد کند، مرتکب شرک شده است.(البته باید توجه داشت که سوگند بغیر الله تعالی همانند ریاء و سمعه شرک اصغر است و انسان را از اسلام خارج نمی کند).)

8.     لو ناسبت قدره آیاته عظما                  أحیا اسمه حین یدعی دارس الرّمم

شاعر در اینجا مثل اینکه از الله تعالی ایراد گرفته و احساس می کند که قدر و منزلت پیامبر بسیار بیشتر از معجزات اوست و بایستی هنگام شنیدن نام پیامبر، مرده زنده می شد، در حالیکه الله تعالی آگاهتر از هرکس به مقام پیامبران است و به هر کدام از آنها معجزة مخصوصی، مناسب احوال او عطا فرموده است.

(یکی از دروغهای شاخداری که در میان مردم منتشر کرده اند این است که گویا صاحب این اشعار به نوعی مرض پوستی مبتلا بوده و مردم از وی بیزار و متنفر شده بودند، پیامبر را در خواب دیده و عبای وی را پوشیده  و این اشعار را برای او بازگو کرده و به تأیید پیامبر رسیده و حتی نصفی از یک بیت آن را پیامبر برایش سروده است. بدین شیوه که شاعر در حضور پیامبر گفتهمولای صلّ وسلّم دائما ابدا و پیامبر نیز نصف دیگر را کامل کرده و فرمودهعلی حبیبک خیرالخلق کلّهم) زمانیکه از خواب بیدار شده مریضیش شفا یافته و به همین علت قصیدة خود را بنام برده یا برئه نامگذاری کرده است.

پناه بر خدا از این دروغ و افترای خطرناک، ما در حدیث صحیح می بینیم که فردی در محضر مبارک پیامبر و خطاب به ایشان گفت:٭٭ما شاء الله و شئت٭٭(هر چه الله تعالی و تو اراده کنی.) پیامبر در جواب فرمود:٭٭أجعلتنی لله ندا قل ما شاء الله وحده٭٭(آیا مرا شریک خدا قرار می دهی؟ فقط بگو هر چه الله تعالی اراده کند.) پیامبرث این کلمه را تحمل نکرده چگونه این اشعار مملوء از شرک و کفر را تأیید می فرماید؟

 

وصلی الله علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم     منبع: سایت مهدین

 

جمعه 17 دی ماه سال 1389

منشأ پیدایش مسلک و عقیده ی تصوف

 
    منشأ پیدایش مسلک و عقیده ی تصوف

 زمان پیدایش عقیدة تصوف و اولین صوفی در تاریخ، تا حال برای هیچکس معلوم نشده،


هرچند که امام شافعی رحمه الله  زمانی که داخل مصر شده فرمود:[ترکنا بغداد و قدأ حدث


الزنادقة فیها شیأ یسمونه السماع] "زمانیکه من بغداد را ترک کردم، زندیقها در آن شهر


چیزی را اختراع کرده و آن را به نام سماع نامگذاری کرده بودند."( ‏ آن افرادیکه امام


شافعی از آنها به عنوان زندیق نام برده صوفی ها بوده اند. چون سماع، سرود، حرکات و


کارهای مخصوص عقیده تصوف است.‏)


 این فرموده امام شافعی که در سال 199 هجری در مصر بیان نموده نشان می دهد که


سماع قضیه ای جدید بوده، اما افرادی که آن را اختراع کرده بودند سابقاً وجود داشته


اند،چون قبل از آن نیز امام شافعی رحمه الله فرموده بود:[لو انّ رجلاً تصوّف اوّل النهار


لایأتی الظهر حتی یکون احمق] "اگر کسی در اول روز صوفی شود هنوز نهار آن روز


نرسیده که او احمق گشته است." همین ثابت می کند که در سالهای آخر قرن دوم هجری


فرقه ای وجود داشته که علماء آن را با دو عنوان زندیق و صوفی می شناخته اند.


 امام احمد رحمه الله نیز که معاصر و شاگرد امام شافعی رحمه الله بوده، نفرت و بیزاری


زیادی در گفته هایش از عقیدة تصوف و افراد منتسب به آن دیده می شود؛ بعنوان مثال


فردی از امام احمد رحمه الله در بارة گفته های حارث محاسبی که عالمی صوفی بوده


پرسید، ایشان در جواب فرمودند:[لا اری لک ان تجالسهم] "من راضی نیستم با آنها نشست


و برخاست کنی" در حالیکه امام احمد رحمه الله از محتوای جلسات آن عالم صوفی آگاه


بوده و می دانست که در آن جلسات گریه و زاری و توبه می کردند و از تزکیة نفس از


آلودگی گناه بحث کرده و آن را بعنوان جلسة محاسبة نفس نامگذاری کرده بودند.


 امام احمد رحمه الله در ابتدای قرن سوم هجری اینگونه دستور به ترک جلسات آنها داد،


در حالیکه هنوز عقیده و منهج فاسد خود را از ترس علماء در میان مردم انتشار نداده


بودند، سپس در قرنهای سوم و چهارم هجری در میان ملت فارس به اوج خود رسیده و آن


هم زمانی بود که حسین پسر منصور حلاج عقیدة خبیث خود را علنی کرد؛ بدنبال آن،


علمای اهل سنت و جماعت فتوای کفر او را صادر و او را به مرگ محکوم کردند و در


سال 309 هجری اعدام گشت. با وجود آن هم باز متأسفانه عقیده و منهج تصوف روز به


روز در میان مسلمین فارس زبان و سپس در سرزمین عراق بیشتر شد، خصوصاً با تلاش


بسیار زیاد ابوسعید میهنی که نظم و ترتیب خاصی در مراکز موسوم به خانات(خانقاه)


ترتیب داد، که بعدها تمام علمای تصوف از وی پیروی کرده و به تدریج به شکل امروزی


در آمد.


در نیمة قرن چهارم هجری طریقتهای متعددی از تصوف بوجود آمده و به سرعت در


عراق، مصر و مغرب(مراکش) پخش شدند و در قرن ششم هجری مردان زیادی از رجال


تصوف در ممالک اسلامی ادعا کرده که از سلالة پاک رسول الله صلی الله علیه وسلم 


هستند و بدینوسیله توانستند مردمان بسیار زیادی را دور خود جمع کنند من جمله شیخ


رفاعی در عراق، شیخ بدوی و سپس شیخ شاذلی در مصر و غیره.


 اینکار منشأ ظهور و بروز فرقه های متعدد صوفی در جهان شد و در قرنهای هفتم و هشتم


هجری فتنة تصوف به اوج خود رسیده و فرقة عجیبی بنام درویش از آن منشعب شد؛


کارها و ادعاهای عجیب و غریبی بنام جذبه اختراع کرده و سپس در تمام مناطق اسلامی


بر روی قبرها، گنبد و بارگاه ساختند و متأسفانه اینکار با سرکار آمدن حکومت فاطمی در


مصر بسیار رواج پیدا کرده و تدریجاً در جهان اسلام بعنوان کاری دینی مطرح و قبرهای


دروغینی همانند قبر امام حسین و خواهرش زینب رضی الله عنهما در مصر نیز ساخته شد


و سپس مراسم جشنهای تولد موسوم به مولودی و بدعتها و خرافات بسیار زیادی را در


دین افزودند.


حکومت فاطمی شیعی در مقابل حکومت عباسی سنی مذهب تشکیل شد و همان حکومت


برای مقابله با اهل سنت و جماعت در تقویت عقیده و مذهب تصوف و پخش و انتشار


بدعتها و خرافات آنها از هیچ کوششی دریغ نورزید و بعد در سه قرن نهم، دهم و یازدهم


هجری فرقه های صوفی با رهبران متعدد در میان مسلمانان ظهور کرده و بلاخره به شکل


امروزی در آمدند. در طول تاریخ اسلام، بسیاری از علمای اهل سنت و جماعت همانند


شیخ الاسلام امام ابن تیمیه و سپس امام ابن قیم، امام ابن کثیر، امام ذهبی، امام ابن


عبدالهادی و غیره از تمام توان خود برای سرکوب و نابودی این فرقه های گمراه بهره


گرفته و با قلم و بیان خود عقیدة باطل و بدعه ها و خرافات خطرناک آنها را به مسلمین


معرفی کرده اند.


 از همان ابتدای اختراع منهج و عقیدة تصوف تا زمان انتشار و پخش کامل آن، مسلمانان به


دو دستة موافق و مخالف در آمدند، اما برای اینکه بدانیم ما طرف کدامیک از دو جبهه را


بگیریم بنا به دستور قرآن کریم که می فرماید:﴿فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ


وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ﴾( نساء 59)


«اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، هر منازعه و مشاجره ای را به سوی قرآن و سنت


برگردانید» منهج  و عقیدة تصوف را به قرآن و سنت باز می گردانیم.


 شریعت اسلام در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ، صحابه و تابعین چیزی به اسم


تصوف نداشته، اما بعدها افرادی به اسم زاهد و پارسا آمده و با پوشیدن لباس ساخته شده


از صوف(پشم گوسفند) منهج و عقیده ای به اسم تصوف(منهج پشم پوشان) اختراع کردند و


بعضی گویند کلمة صوفی بر گرفته از کلمة صوفیا به معنی حکمت است که آن را در


کتابهای فلسفة یونان یافته و نامگذاری کرده اند. اما اینکه بعضی از علمای صوفیه آن را


برگرفته از صفاء می دانند کاملاً غلط است چون در این صورت بایستی صفایی می شد نه


صوفی. ابوالحسن ندوی در کتاب[ربانیة لا رهبانیة] می گوید: ای کاش آن را به جای


صوفیه، تزکیه نامگذاری می کردند، چون خداوند می فرماید:﴿وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ


وَیُزَکِّیهِمْ﴾( بقره 129)


«پیامبران الهی به مردم کتاب و حکمت می آموخته و آنان را تزکیه می کردند.»

 نام جدید صوفی در میان مسلمانان تفرقه ایجاد کرد. اما من می گویم در عقیده و منهج


تصوف تزکیه ای وجود ندارد تا آن را با آن نام نامگذاری کنند، بلکه جز شرک، ریاء و


مخالفت و سرپیچی با تعالیم و دستورات شریعت اسلام چیزی ندارد. تصوف امروزی حتی


با تصوف قدیم نیز متفاوت است، صوفیهای امروزی بدعتهای بسیار بیشتری از بدعتهای


آنان اختراع کرده اند در حالیکه پیامبر اکرمث می فرماید:«إِیَّاکُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ کُلَّ


مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَکُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ»(از کارهای نو ظهور در دین، جداً پرهیز کنید، براستی که


هر نوظهوری بدعت و هر بدعتی گمراهی است.) ‏ رواه الترمذی و قال حسن صحیح

پنجشنبه 16 دی ماه سال 1389

صوفیه بر اساس ذوق و میل خود احکام عبادی را انجام می دهند

صوفیه در اعمال دین و عبادتشان غالباً به قرآن و سنت و پیروی از پیامبر صلی الله علیه

سلم رجوع نمی‌کنند، بلکه براساس ذوق و میل خودشان و راهنمایی و اذکار و اوراد بدعت

آمیزی را که مشایخ آنها را برایشان تعیین می‌کنند در پیش می‌گیرند. چه بسا که نه یک

طریق و نه یک دعا و ذکر بلکه، راهها و دعاهایی [گوناگون] ابداع می‌کنند و به جای

استدلال به کتاب و سنت، به حکایت‌ها و رؤیاها و گفته‌هایی استدلال می‌کنند که [خودشان]

برای صحّه گذاشتن بر اعتقاداتی که دارند ابداع کرده‌اند. این است پایه‌هایی که عقاید

صوفیه بر آن استوار است! چنان که معلوم است عبادت صحیح آن است که بر آنچه در

کتاب خدا و سنت آمده است استوار باشد. شیخ الإسلام ابن تیمیه می‌گوید: صوفیه همانند

نصارى با استفاده از سخنان متشابه و حکایات به دین مورد نظرشان که به وسیلة آن به خدا

تقرب می‌جویند عمل می‌نمایند.
حکایاتی که صدق گوینده آنها معلوم نیست، و اگر هم ثابت

شود که گوینده راست گفته است، باز هم می‌توان گفت که گوینده معصوم نیست. صوفیه

شیخ را شارع دین می‌دانند همچنان که نصرانی‌ها قدیسین و راهبان را شارع دین خود

می‌دانند. صوفیه در دین و عباداتشان به اینان رجوع می‌کردند نه به کتاب و سنت. پس به

أحزاب و گروههایی جداگانه شدند. چنان که خدای تعالی می‌فرماید: «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی

مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ »(الأنعام:

 
153 ). «این راه [که من آن را برایتان ترسیم و بیان کردم] راه مستقیم من است [و منتهی

به سعادت هر دو جهان می‌گردد. پس] از آن یپروی کنید و از راههای [باطلی که شما را

از آن نهی کردم] پیروی نکنید که شما را از راه خدا [منحرف] و پراکنده می‌سازد». پس

راه خدا یکی است، نه تقسیم می‌شود و نه اختلافی بر سر آن وجود دارد. راههای دیگر،

راههای متفرق و جدا از یکدیگر هستند که با کسانی که آن راه را می‌پیماند جدا می‌شوند، و

سالک را از راه خدا دور می‌کنند. این امر بر فرقه‌های صوفیه نیز مطابقت دارد، زیرا هر

فرقه‌ای دارای روش و طریقه خاصی است که با فرقه دیگر تفاوت دارد. هر فرقه‌ای

شیخی دارد که او را شیخ طریقت می‌نامند که راه و روشی برای فرقه ترسیم می‌کند که با

راه و روش فرقه دیگر متفاوت است، [به وسیله آن] صوفی‌های آن فرقه را از صراط

مستقیم دور می‌کند. شیخ طریقت اختیار تام دارد و هرچه را که دستور دهد مریدان اجرا

می‌کنند و به او اعتراضی نمی‌کنند. تا جایی که گفتند مرید در برابر شیخ خود مثل مرده

است در برابر کسی که او را غسل می‌دهد.
برخی از این شیوخ ادعا می‌کنند که آنها هر

دستور و امری را که به مریدها و پیروان خود می‌دهند مستقیماً از خداوند تعالی دریافت

می‌کنند. (معاذ الله). 
                       سایت مهتدین
جمعه 3 دی ماه سال 1389

به یاد استاد

به یاد استاد

مرحوم اسکندر محبوبی‌راد (مشهور به پوربابا) مجاهد توانا – داعی بزرگ دین – تحلیل گر چابک  
 
سیاسی و مذهبی – ادیان شناس و مذهب شناس چیره دست که حتی دوستانش هم  او را نشناخته  
 
اند در سال 1356 در شهرستان (پونل) تالش از توابع استان سرسبز گیلان به دنیا آمد.
 
او درس‌خوانده مدارس دینی اهل سنت بود و سال‌های ارزشمند نوجوانی و جوانی خود را در مدارس  
 
دینی مناطق کردنشین غرب کشور ( پاوه – سنندج – مهاباد و غیره ... )سپری نمود و توانایی و نبوغ 
 
 خود را به‌ویژه در زمینه یادگیری زبان بروز داد و در مدت زمان کوتاهی بر زبان عربی - کردی  
 
(سورانی و اورامی) - آذری – گیلکی – تالشی – و تا حدودی انگلیسی تسلط یافت. 

وی بعد از فارغ‌التحصیلی حوزه ای  و دانشگاهی  به مدت چهار سال در دفتر جنبش مقاومت اسلامی  
 
فلسطین حماس در تهران، با قلم شیوای خود به کار ترجمه مشغول شد؛ سپس به مدت یک‌سال به  
 
زادگاهش بازگشت و بعد از مدتی به کشور امارات رفت و حدود یک سالی را نیز در کشور امارات  
 
سپری نمود.

متأسفانه از هفت ماه پیش قبل از مرگش  بصورت عجیب و یکباره  علائم بیماری حاد ریوی در وی  
 
بروز پیدا کرد و در دو ماه اخیر جدال سختی را با بیماری‌اش سپری نمود  و در بیمارستان مسیح  
 
دانشوری تهران بستری شد.
 
 سرانجام  در تاریخ 4 / 12 / 88 به منظور انجام عمل بیوپسی باز ریه به اتاق عمل منتقل شد اما  
 
در حین عمل جراحی  در ناب ترین دوره جوانی  و تبلیغ در راه ایزد منان درگذشت.

در واقع اخلاص والا و اخلاق عالی و شخصیت متینش از ظاهر زیبا و خداگونه اش مثل نوری می  
 
درخشید

 و حب بیش از حد و اندازه او به شخصیتهای چون امام ابن قیم، ابن تیمیه  و سید قطب و بیداری  
 
اسلامی  و پیام همیشگی او به جوانان دانشجو در کل کشور بنا به دوری از افراط گرای شبه خوارج  
 
او را دو چندان محبوب تر کرده بود .
 
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

اللهم اغفر له و ارحمه و اکرم نزله و وسع مدخله و لا تحرمنا اجره و لا تفتنا بعده و تقبله فی  
 
الصالحین.  آمین

                                                                        وبگاه پاوه
   1      2      3      4      5    صفحه بعدی